این شعر را ادامه بده ؛ عاشقم بکن !!!






منوی وبلاگ
سید مسعود حسینی


صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
سید مسعود حسینی


آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٦


لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراح قالب : هانیه

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

خدای دروغ

حافظ بی غزل!

کندوی بی عسل!

ای رم بی سزار!

زحل بی مدار!

تخت بی تاج من!

مادر هاج من!!!

گوشه دایره!

روسپی باکره!!!

بین روباه و شیر!

هرزه گوشه گیر!

مدخل بی ورود!

فرش بی تاروپود!

التماس غرور!

سنت نوظهور!

دشمن در رکاب!

لطف غرق عتاب!

شیعه بی علی!

مطمئنم .  ولی ... !!!

مانی رفتنی!

ای تویی که منی!!!

***

مانده ام در خودم

کاسه خون شدم

مبهمو گنگ وتار

پشت سنگ مزار

مرده و بی فروغ

ای خدای دروغ


نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦

 

می خوای منو سکته بدی!؟؟

جون منو جون شما  می خوای منو سکته بدی!؟؟

نه مرگ من! توروخدا !  می خوای منو سکته بدی!؟؟

نه اینکه هر روز خدام سیا شده به لطف تو

فکر می کنم که ( روم سیا ) می خوای منو سکته بدی!؟؟

خیلی تو پررویی که باز نرفته برگشتی می گی:

« شاعر سکته ای تو با  [می خوای منو سکته بدی] --

می خوای منو سکته بدی!؟؟ » وشک من به عشق تو

که تو نمی خوای منو یا می خوای منو؟؟؟  سکته بدی --

هم بی خیال! معلومه دوسم نداری

اما چرا؟ چرا؟ چرا؟ می خوای منو سکته بدی!؟؟

بند نهم؛ تبصره سه؛!!!؛ زیادی عاشقت شدم

طبق قوانین جزا ! می خوای منو سکته بدی!؟؟

وفرقی ام نمی کنه نبودن و بودن من

عزمت و جزم کردی خدا (!!!) می خوای منو سکته بدی!؟؟

ازت چی کم میشه اگه آخر قصه رو بگی

اما نمی گی پس نیگا !!! می خوای منو سکته بدی!؟؟


نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦

 

به آفتاب پشت پرده نشین   مهدی موعود

 

آقا ؛ ظهور نکن

 

آقا سلام ؛ حالت خوبه؟ از ماها یادی می کنی؟

یه دلنوشته اس بخونی لطف زیادی می کنی

 

شرح دل خرابمه با همهء دغدغه هاش

شرح همین جماعته ! منم یکی از این قماش !

 

قماش اسلام ریا ! مسلمونای بدلی !

یا مثل ابن ملجمیم یا مثل حرمله ! ولی ـــ

 

پای نصیحت برسه همه میایم خدا می شیم !

نایب بر حق شما !   اصلاّ خود شما می شیم!!!

 

گریه و استغا ثه وتسبیح ومهر داغمون (!!!)

"آقا اگه بهشت می خوای مثل ماها نماز بخون"

 

با این روش پیش نمی آد کم بیاری ! همین خوبه !

آزاده نیستی بی خیا ل ! دین که داری؟ همین خوبه!

 

کی به کیه تا چیزی شد قایم می شیم پشت خدا

کی به کیه تا چیزی شد قرانمون رو نیزه ها . . .

 

چقدره تکراری شده نقل دل علی وچاه

چقدره تکراری شده . . . هی اشتباه . . . هی اشتباه

ذکر زبون هممون تذ کرهء "علی علی"

بهانهء گریه واسه شبای قدر . . . ولی علی ـــ

محتاج این گریه ها نیس که کارمون گریه شده

محتاج این گریه ها نیس که کارمون گریه شده

لنگ یه مالک اشتره توی یه میلیاردو دویست!

بوی خوارج میرسه! . . . بوی یه میلیاردو دویست!!!

 

بوی کثیف عمروعاص! بوی کثیف حرمله!

وحل نشد تا به ابد مجهول این معادله ـــ

که اینجا حق با کیه و خدا پناه کیه ؟ ها !؟

و این بلایای خدا از اشتباه کیه ؟ ها !؟ (!!!)

 

حتی خدام مونده تو این خلقت سر تا پا شگفت!

واسه همینم اومدو شما رو از ماها گرفت

غافل از اینکه آدما تو رو فراموش میکنن

و به همین زودی زود، حرف بد و گوش میکنن

 

تو رفتی تو آسمونو از شما بی خبر شدیم

تو رفتی و (صد البته) ماها زمینی تر شدیم

شیطان اومد و مستقیم دینمونو نشون گرفت

واسه همین خدا و این شیطونه بازیشون گرفت

بر زده شد ورق و بعد بنا به حکم لعنتی

تن میده از رو مجبوری !!! خدا به حکم لعنتی

کفن شدش گفتارنیک   کردارنیک  پندارنیک

به لطف شیطان رجیم! به لطف ما! به لطف پیک

تو دست بعد خدای ما نشون میده بهشتشو

اما همین شیطون اومد کم نیاوردو خشتشو --

رو میکنه به نیت قمار پوچ لعنتی

واین بهشت میرسه باز به اسکروچ لعنتی!!! --

که تشنه تظاهره ! نه منصورای سر دار!!!

وگریه های جمعه!!! نه  مفهوم خوب انتظار!!!

به لطف آس غیبتت! فاصله افتاد توی دین

نطفه ای منعقد شدو زائیده شد روح جنین

 

گفتی نشو . . . شد واسمون جهنمی تو قلب دین!!!

تو دل برو شد واسمون جهنمی تو قلب دین !!!

دنیای ما پر از جهنم شد و غافلش شدیم!

کم کم از ایمان به خدا کم شد و غافلش شدیم!

 

تفسیرا مختلف شد از قران آیه آیمون!

و قبله های تازه ای اضافه شد به قبلمون !

 

اسلام نو ریشه دووند تو روح معصوم بهشت!

شیطان اومد و خیلی زود قران تازه ای نوشت !!!

 

خدای ما عوض شد و سفره ها پر شد از ریا

منو سپردی به خودم !  ما رو سپردی به کیا ؟؟؟

 

اینجا کسی منتظر طرز نگاهای تو نیس

زمین جای امثال ماس ؛ آقا زمین جای تو نیس

 

اگه به پشتیوانهء اشک همین جماعتی

فقط واسه جمعه صبحه ! اونم یکی دو ساعتی !!!

 

نشه بخوای ظهور کنی ، پاشی بیای اینطرفا !

اینجا کسی یار تو نیس ، آقا فریب نخور ، نیا !

 

زخمیمو مرحم نشدیم ؛ این همه خون رفته ازت

هزار و چارصد سالی هس که یادمون رفته ازت

 

تو این یه میلیاردو دویست ، سیصد و سیزده نفرم

یار حقیقیت نشدن . . . و من هنوز منتظرم

 

ممنونتم که شعرمو جا دادی توی حرمت

آقا حلالمون کن و ببخش اگه ندیدمت

 

خیلی دوست دارم ولی برای حفظ جونتون

آقا ظهور نکن ، نیا ، همونجا جات خوبه ، بمون !!!

 

 

 


نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦

 

تقدیم به آنان که از در پرنور حق گذشتند

 

کلیپ!  فلاش بک!  شهید!

 

روایت یه شاعر شروعشم سه نقطه

وتا میخوام یه جایی تموم بشم ... سه نقطه

 

یه شاعر پریشون گمشده تو فلاش بک

تقویم پاره پاره توهم مشبک

 

***

 

مهر سال شصت و سه دو اتفاق افرید

یه شاعر و یه شعر " کلیپ  فلاش بک  شهید"

 

پنج نفر از جمله"من"حاج حمید"اصغر"رضا"

سد هادی شادوماد" یه خاکریزو یک خدا

 

هزارویک لاله و هزار و یکی شهید

هزارویک دشمن وهزارو یکی یزید

 

تا خاک کشور من قدم قدم کم بشه

و اسمون اون خاک مثل جهنم بشه

 

اتیش تیر رو هوا خون شهید رو زمین

هوا زمین _ وقرمز_ هوا زمین _ ونفرین_

 

رضا رسیدبه حاجی _ خیلی می لرزید صداش _

بی سیم زدن از مقر خطو باید نگه داش

 

همه رو حاجی جمع کرد پیغومو دادشو گفت:

"خط مال ایرانیاس" صوری که دشمن شنفت

 

اما نفر! مهمات! هیچی نداش محاله!!!

خطو ولی نگه داش به قیمت سه لاله!!!

 

برای اولین بار فلاش بکی به جلو!

خرداد شصت وهشتو ...  "حاجی منم ... من... الو...

 

 

یتیم شدیم حاج حمید !  پیر جمارونم رفت

***

سه تا ستاره ...  حالا : اسفند هفتاد و هفت

 

تفحص لاله و گلای تو دست با د

یه حلقه و یک پلاک !  سد هادی شادوما د

 

رسیده به آسمون یوسف و بوی پیرهن

تشیع رو دست منو حمید آرپی جی زن

 

.  .  .

 

سه نقطه و حاج حمید ، فلاش بک و زریوار

حمله شیمیا یی  تو آذر شصت و چا ر!

 

بوی گلایول و سیر می پیچه تو درد و رنج

سرفه ممتد ، طپش ، تا عید هشتاد و پنج

 

و ما کجا ئیم عزیز!؟  نشسته یک گوشه ای

فاصله کرخه تا راین !!!  آژانسای شیشه ای!!!

 

آدمای غریبه ، گم شده تو اتفا ق

. . . و حا ج حمید قصه، می افته کنج اتا ق

 

باور من نمی شه ...  نمیشه باور من

تشیع رو دست منو حمید آرپی جی زن!!؟؟؟

 

من موندمو یه دست دعا که پینه بسته

منو در یه باغ شهادتی که بسته!

 

***

 

سه تا مربع اومد پشت سه تا ستاره

فضای شعر عوض شد!!!  دوربین! حرکت!  دوباره –

 

صدای یک انفجار؛ وکوچه از ناله پر

 خاک به خون کشیده! طرح کثیف ترور!

 

یک در باز پرنور از رو زمین تا خورشید

و کوچه پرپر زد از گلایولای شهید!!!

 

هنوزم این باغ پیر چفت درو نبسته!

هنوزم این خدا هست تو قلبای شکسته!

 

-- "در پی این اتفاق بیست ودوتا هموطن

شهید شدن و فردا تشیع جنازه دارن"

 

به آرزوم رسیدم , به لب رسید تبسم

منم به اسم شهید میرم رو دست مردم!!!


نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦

 

تقدیم به دهکده قرمز جهانی !

ابابیل

لشگر فیل حمله کرد به قصد جنگ و تخریب

وقبلمون پر شد از مزه مسموم سیب

 

هدف فقط تمرد سرکشی عصیان جنون

یه روز واسه دوتا سیب یه روز واسه یه زیتون

 

دهکده جهانی بدجوری مافیا شد

میون نیل و فرات جهنمی به پا شد

 

وباز خدا چشاشو بست و همینجورایستاد

اجازه داد ابرهه تا قبله گاهش بیاد

 

قبله رو ویران کنه و بسپره دست باد

پرنده ای پر نزد! معجزه ای رخ نداد!

 

ابرهه ها و فیلا  فت وفراوون شدش

بدجوری تو دهکده قحطی زیتون شدش

 

نقش کثیف دو رود تو سرزمین موعود

واسمونش پر از ستاره های داوود

 

***

 

منتظر خدا و معجزه های نوئی؟

معجزه تو دستته! حالا ابابیل توئی!

 

پرنده بپر چرا خدا خدا می کنی؟

تو با همین خرده سنگ معجزه ها می کنی

 

جعلهم کعصف ماکول طور سینین

خدا نیگات میکنه!  پراتو وا کن. همین!!!


نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦

 

تقدیم به آنانکه اگرمسلمان نیستند لااقل آزاده اند !!!

gubs gubs 

 

صبح یه روز تعطیل ، ماشین ، صدای گوبس گوبس

امید ، اتابک ، عرفان ، امین ، صدای گوبس گوبس

 

   " قسم نخور به جونم / که بی قسم می دونم

نور ستارهء تو . . . "   معین !  صدای گوبس گوبس

 

***

تو کوچه ها پر شد از تداخل دو فرهنگ

صدای هیئت ار بعین ؛ صدای گوبس گوبس

 

کاسهء داغتر از آش : ((سیستمتو خفش کن

یادت ندادن الاف! تو دین صدای گوبس گوبس ــ

 

حرومه لا ابالی ! علی الخصوص تو این روز

گفتم خفش کن آشغال !!!  کرین؟؟؟ ))  صدای گوبس گوبس --

پیچید تو دیس دیس سنچ !!!  تداخل دو فرهنگ

 

یسار عزاداری و یمین صدای گوبس گوبس

 

***

وقتی علم صلیبه !!! و اخلاقا . . . !!! بایدم

شهر تا سحر بلرزه از این صدای گوبس گوبس

 

صدای حر و حسین عمریه گم شده تو

 همین صدای دیس دیس!!! همین صدای گوبس گوبس!!!


نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٦

 

این وبلاگ متعلق به سید مسعود حسینی می باشد

نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٦

 

سلام.

من سید مسعود حسینی ؛ متولد ۱۷ مهرماه ۱۳۶۳ وبچه شهر(برج ۱۰۰۰ ساله) گنبد کاووس هستم.

وبلاگ قبلی من به اسم  متولد۱۷مهر به آدرس : www.motevallede17mehr.blogfa.com بسته شد . . . یعنی بستمش چون دیگه وبلاگ نویسی به اون صورت واسم لذت نداشت .

اینه که این وبلاگو توی پرشین وا کردم تا فقط شعرامو بنویسم

نگفته بودم؟؟؟ آره من شاعرم (مثلا)

دانشجوی پرورش گاو ِ مجتمع آموزش عالی شهر خودم ِ گنبد ویا به عبارتی : دانشجوی دامپروری (دانشگاه گرگان)

به هر حال این وبلاگ تنها برای نوشتن اشعارمه . . . ودیگر هیچ !!!


نوشته ی سید مسعود حسینی در ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٦