تقدیم به آنان که از در پرنور حق گذشتند
کلیپ! فلاش بک! شهید!
روایت یه شاعر شروعشم سه نقطه
وتا میخوام یه جایی تموم بشم ... سه نقطه
یه شاعر پریشون گمشده تو فلاش بک
تقویم پاره پاره توهم مشبک
***
مهر سال شصت و سه دو اتفاق افرید
یه شاعر و یه شعر " کلیپ فلاش بک شهید"
پنج نفر از جمله"من"حاج حمید"اصغر"رضا"
سد هادی شادوماد" یه خاکریزو یک خدا
هزارویک لاله و هزار و یکی شهید
هزارویک دشمن وهزارو یکی یزید
تا خاک کشور من قدم قدم کم بشه
و اسمون اون خاک مثل جهنم بشه
اتیش تیر رو هوا خون شهید رو زمین
هوا زمین _ وقرمز_ هوا زمین _ ونفرین_
رضا رسیدبه حاجی _ خیلی می لرزید صداش _
بی سیم زدن از مقر خطو باید نگه داش
همه رو حاجی جمع کرد پیغومو دادشو گفت:
"خط مال ایرانیاس" صوری که دشمن شنفت
اما نفر! مهمات! هیچی نداش محاله!!!
خطو ولی نگه داش به قیمت سه لاله!!!
برای اولین بار فلاش بکی به جلو!
خرداد شصت وهشتو ... "حاجی منم ... من... الو...
یتیم شدیم حاج حمید ! پیر جمارونم رفت
***
سه تا ستاره ... حالا : اسفند هفتاد و هفت
تفحص لاله و گلای تو دست با د
یه حلقه و یک پلاک ! سد هادی شادوما د
رسیده به آسمون یوسف و بوی پیرهن
تشیع رو دست منو حمید آرپی جی زن
. . .
سه نقطه و حاج حمید ، فلاش بک و زریوار
حمله شیمیا یی تو آذر شصت و چا ر!
بوی گلایول و سیر می پیچه تو درد و رنج
سرفه ممتد ، طپش ، تا عید هشتاد و پنج
و ما کجا ئیم عزیز!؟ نشسته یک گوشه ای
فاصله کرخه تا راین !!! آژانسای شیشه ای!!!
آدمای غریبه ، گم شده تو اتفا ق
. . . و حا ج حمید قصه، می افته کنج اتا ق
باور من نمی شه ... نمیشه باور من
تشیع رو دست منو حمید آرپی جی زن!!؟؟؟
من موندمو یه دست دعا که پینه بسته
منو در یه باغ شهادتی که بسته!
***
سه تا مربع اومد پشت سه تا ستاره
فضای شعر عوض شد!!! دوربین! حرکت! دوباره –
صدای یک انفجار؛ وکوچه از ناله پر
خاک به خون کشیده! طرح کثیف ترور!
یک در باز پرنور از رو زمین تا خورشید
و کوچه پرپر زد از گلایولای شهید!!!
هنوزم این باغ پیر چفت درو نبسته!
هنوزم این خدا هست تو قلبای شکسته!
-- "در پی این اتفاق بیست ودوتا هموطن
شهید شدن و فردا تشیع جنازه دارن"
به آرزوم رسیدم , به لب رسید تبسم
منم به اسم شهید میرم رو دست مردم!!!